پیری، شتری است كه درِ خانة همه مان می خوابد، البته اگر شانس داشته باشیم و تا وقتی جوان ایم یا در میانسالی، زیر ماشین نرویم یا یك مرض عجیب و غریب، حسرت پیر شدن را به دلمان نگذارد. با همة این ها، وقتی پیرمرد یا پیرزنی را می بینیم، خیال می كنیم پیر شدن، یك فانتزی است و این بندگان خدا از ازل پیر بوده اند. یا وقتی عكس های جوانی بابابزرگ ها و مادربزرگ ها را می بینیم، فكر می كنیم مشغول تماشای یك فیلم سینمایی هستیم و برایمان كمی دور از ذهن است كه این قدهای خمیده و چهره های چروك، روزی و روزگاری قبراق و جوان و سر حال بوده اند.
پیری، نزدیكی های آخر خط است. ولی معمولا ما طوری به پیرها نگاه می كنیم كه انگار جلو جلو، منتظریم آن ها غزل خداحافظی را بخوانند. و جالب است كه بعضی وقت ها، پیرمرد پیرزن ها آن قدر شادند كه انگار توی دلشان به همة این ندیدن ها و كم گرفتن ها می خندند و ما را در حسرت تجربة یك لحظه از شادی هایشان می گذارند.
دو سالانة هفتم كاریكاتور تهران، موضوعش كهنسالی بود. موضوعی كه تا به حال سوژة یك مسابقة بین المللی نشده بود. جالب این جا بود كه كارهایی كه از ایران برای این دوسالانه فرستاده شده بود، بیشترشان فضایی تلخ داشتند و آن طرف آبی ها با خیال راحت تری با كهنسالی شوخی كرده بودند.
به زودی قراراست كتاب این دوسالانه چاپ شود.در این كتاب به جز بخش كهنسالی، كاریكاتورهایی با موضوع آزاد، و كاریكاتور چهره های مشهور سینمایی هم كه بخش های دیگردوسالانه هفتم بودند هم چاپ خواهد شد.

بعضی ها كوله بار تجربه اند، بعضی تله موش تجربه! (جابر اسدی/ ایران)